Back to Languages

Persian - Chapter 18 - Al-Kahf

Translation by Abdolmohammad Ayati — Permalink

Verse 1 — Surah Al-Kahf 18:1

سپاس خداوندى را كه بر بنده خود اين كتاب را نازل كرد و هيچ كجى و انحراف در آن ننهاد

Verse 2 — Surah Al-Kahf 18:2

كتابى عارى از انحراف. تا مردم را از خشم شديد خود بترساند و مؤمنان را كه كارهاى شايسته مى‌كنند، بشارت دهد كه پاداشى نيكو دارند،

Verse 3 — Surah Al-Kahf 18:3

در حالى كه تا ابد در آن جاودانه‌اند

Verse 4 — Surah Al-Kahf 18:4

و كسانى را كه گفتند: خدا فرزندى اختيار كرد، بترساند

Verse 5 — Surah Al-Kahf 18:5

نه خود به آن دانشى دارند و نه پدرانشان داشته‌اند، چه بزرگ است سخنى كه از دهانشان بيرون مى‌آيد و جز دروغى نمى‌گويند

Verse 6 — Surah Al-Kahf 18:6

شايد اگر به اين سخن ايمان نياورند، خويشتن را به خاطرشان از اندوه هلاك سازى

Verse 7 — Surah Al-Kahf 18:7

ما هر چه در روى زمين است زينت آن قرار داديم، تا امتحانشان كنيم كه كدامشان به عمل بهترند

Verse 8 — Surah Al-Kahf 18:8

و نيز ما هستيم كه روى زمين را چون بيابانى خشك خواهيم كرد

Verse 9 — Surah Al-Kahf 18:9

آيا پنداشته‌اى كه اصحاب كهف و رقيم از نشانه‌هاى شگفت‌انگيز ما بوده‌اند؟

Verse 10 — Surah Al-Kahf 18:10

آنگاه كه آن جوانمردان به غارها پناه بردند و گفتند: اى پروردگار ما، ما را از سوى خود رحمت عنايت كن و كار ما را به راه رستگارى انداز

Verse 11 — Surah Al-Kahf 18:11

سالى چند در آن غار به خوابشان كرديم

Verse 12 — Surah Al-Kahf 18:12

سپس بيدارشان كرديم تا بدانيم كدام يك از آن دو گروه حساب مدت آرميدنشان را داشته‌اند

Verse 13 — Surah Al-Kahf 18:13

ما خبرشان را به راستى براى تو حكايت مى‌كنيم: آنها جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و ما نيز بر هدايتشان افزوديم

Verse 14 — Surah Al-Kahf 18:14

بر دلهايشان نيرو بخشيديم، آنگاه كه برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است. جز او كسى را خدا نخوانيم كه هر گاه چنين كنيم، سخنى سخت كفرآميز گفته باشيم

Verse 15 — Surah Al-Kahf 18:15

اينان كه قوم ما هستند، به جز او خدايانى اختيار كرده‌اند. چرا براى اثبات خدايى آنها دليل روشنى نمى‌آورند؟ كيست ستمكارتر از كسى كه به خدا دروغ مى‌بندد؟

Verse 16 — Surah Al-Kahf 18:16

اگر از قوم خود كناره جسته‌ايد و جز خداى يكتا خداى ديگرى را نمى‌پرستيد، به غار پناه بريد و خدا رحمت خويش بر شما ارزانى دارد و نعمتتان را در آن مهيا دارد

Verse 17 — Surah Al-Kahf 18:17

و خورشيد را مى‌بينى كه چون برمى‌آيد، از غارشان به جانب راست ميل مى‌كند و چون غروب كند ايشان را واگذارد و به چپ گردد. و آنان در صحنه غارند. و اين از آيات خداست. هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته است و هر كه را گمراه سازد هرگز كارسازى راهنما براى او نخواهى يافت

Verse 18 — Surah Al-Kahf 18:18

مى‌پنداشتى كه بيدارند حال آنكه در خواب بودند و ما آنان را به دست راست و دست چپ مى‌گردانيديم، و سگشان بر درگاه غار دو دست خويش دراز كرده بود. اگر به سروقتشان مى‌رفتى گريزان بازمى‌گشتى و از آنها سخت مى‌ترسيدى

Verse 19 — Surah Al-Kahf 18:19

همچنين بيدارشان كرديم تا با يكديگر گفت و شنود كنند. يكى از آنها پرسيد: چند وقت است كه آرميده‌ايد؟ گفتند: يك روز يا پاره‌اى از روز را آرميده‌ايم. گفتند: پروردگارتان بهتر داند كه چند وقت آرميده‌ايد. يكى را از خود با اين پولتان به شهر بفرستيد تا بنگرد كه غذاى پاكيزه كدام است و برايتان از آن روزيتان را بياورد. و بايد كه به مهربانى رفتار كند تا كسى به شما آگاهى نيابد

Verse 20 — Surah Al-Kahf 18:20

زيرا اگر شما را بيابند سنگسار خواهند كرد، يا به كيش خويش درآورند. و اگر چنين شود تا ابد رستگار نخواهيد شد

Verse 21 — Surah Al-Kahf 18:21

بدين سان مردم را به حالشان آگاه كرديم تا بدانند كه وعده خدا راست است و در قيامت ترديدى نيست. آنگاه در باره آنها با يكديگر به گفت و گو پرداختند و گفتند: بر روى آنها بنايى برآوريد -پروردگارشان به كارشان آگاه‌تر است- و آنان كه بر حالشان آگاه‌تر شده بودند، گفتند: نه، اينجا را مسجدى مى‌كنيم

Verse 22 — Surah Al-Kahf 18:22

خواهند گفت: سه تن بودند و چهارميشان سگشان بود و مى‌گويند: پنج تن بودند و ششميشان سگشان بود -تير به تاريكى مى‌افكنند- و مى‌گويند: هفت تن بودند و هشتميشان سگشان بود. بگو: پروردگار من به عدد آنها داناتر است و شمار ايشان را جز اندك‌كسان نمى‌دانند. و تو در باره آنها جز به ظاهر مجادله مكن و از كس نظر مخواه

Verse 23 — Surah Al-Kahf 18:23

هرگز مگوى: فردا چنين مى‌كنم،

Verse 24 — Surah Al-Kahf 18:24

مگر خداوند بخواهد. و چون فراموش كنى، پروردگارت را به يادآر و بگو: شايد پروردگار من مرا از نزديك‌ترين راه هدايت كند

Verse 25 — Surah Al-Kahf 18:25

و آنان در غار خود سيصد سال آرميدند و نُه سال بدان افزوده‌اند

Verse 26 — Surah Al-Kahf 18:26

بگو: خداوند داناتر است كه چند سال آرميدند. غيب آسمانها و زمين از آنِ اوست. چه بيناست و چه شنواست. جز او دوستى ندارند و كس را در فرمان خود شريك نسازد

Verse 27 — Surah Al-Kahf 18:27

از كتاب پروردگارت هر چه بر تو وحى شده است تلاوت كن. سخنان او را تغييردهنده‌اى نيست. و تو جز او پناهگاهى نمى‌يابى

Verse 28 — Surah Al-Kahf 18:28

و همراه با كسانى كه هر صبح و شام پروردگارشان را مى‌خوانند و خشنودى او را مى‌جويند، خود را به صبر وادار. و نبايد چشمان تو براى يافتن پيرايه‌هاى اين زندگى دنيوى از اينان منصرف گردد. و از آن كه دلش را از ذكر خود بى‌خبر ساخته‌ايم، و از پى هواى نفس خود مى‌رود و در كارهايش اسراف مى‌ورزد، پيروى مكن

Verse 29 — Surah Al-Kahf 18:29

بگو: اين سخن حق از جانب پروردگار شماست. هر كه بخواهد ايمان بياورد و هر كه بخواهد كافر شود. ما براى كافران آتشى كه لهيب آن همه را دربرمى‌گيرد، آماده كرده‌ايم و چون به استغاثه آب خواهند از آبى چون مس گداخته كه از حرارتش چهره‌ها كباب مى‌شود بخورانندشان، چه آب بدى و چه آرامگاهى بد

Verse 30 — Surah Al-Kahf 18:30

كسانى كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند، بدانند كه ما پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‌كنيم

Verse 31 — Surah Al-Kahf 18:31

برايشان بهشتهاى جاويد است. از زير پاهاشان نهرها جارى است. بهشتيان را به دستبندهاى زر مى‌آرايند و جامه‌هايى سبز از ديباى نازك و ديباى ستبر مى‌پوشند و در آنجا بر تختها تكيه مى‌زنند. چه پاداش نيكويى و چه آرامگاه نيكويى

Verse 32 — Surah Al-Kahf 18:32

برايشان داستان دو مرد را بيان كن كه به يكى دو تاكستان داده بوديم و بر گرد آنها نخلها و در ميانشان كشتزار كرده بوديم

Verse 33 — Surah Al-Kahf 18:33

آن دو تاكستان، ميوه خود را مى‌دادند بى هيچ كم و كاست. و نهرى بين آن دو جارى گردانيديم

Verse 34 — Surah Al-Kahf 18:34

حاصل از آنِ او بود. به دوستش كه با او گفت و گو مى‌كرد گفت: من به مال از تو بيشتر و به افراد پيروزترم

Verse 35 — Surah Al-Kahf 18:35

و آن مرد ستم بر خويشتن كرده به باغ خود درآمد و گفت: نپندارم كه اين باغ هرگز از ميان برود

Verse 36 — Surah Al-Kahf 18:36

و نپندارم كه قيامت هم بيايد. و اگر هم مرا نزد خدا برند، جايگاهى بهتر از اين باغ خواهم يافت

Verse 37 — Surah Al-Kahf 18:37

دوستش كه با او گفت و گو مى‌كرد گفت: آيا بر آن كس كه تو را از خاك و سپس از نطفه بيافريد و مردى راست بالا كرد، كافر شده‌اى؟

Verse 38 — Surah Al-Kahf 18:38

ولى او خداى يكتا پروردگار من است و من هيچ كس را شريك پروردگارم نمى‌سازم

Verse 39 — Surah Al-Kahf 18:39

چرا آنگاه كه به باغ خود درآمدى نگفتى: هر چه خداوند خواهد، و هيچ نيرويى جز نيروى خدا نيست؟ اگر مى‌بينى كه دارايى و فرزند من كمتر از تو است،

Verse 40 — Surah Al-Kahf 18:40

شايد پروردگار من مرا چيزى بهتر از باغ تو دهد. شايد بر آن باغ صاعقه‌اى بفرستد و آن را به زمينى صاف و لغزنده بدل سازد

Verse 41 — Surah Al-Kahf 18:41

يا آب آن بر زمين فرو رود و هرگز به يافتن آن قدرت نيابى

Verse 42 — Surah Al-Kahf 18:42

به ثمره‌اش آفت رسيد و بامدادان دست حسرت بر دست مى‌ساييد كه چه هزينه‌اى كرده بود و اكنون همه بناهايش فرو ريخته است. و مى‌گويد: اى كاش كسى را شريك پروردگارم نساخته بودم

Verse 43 — Surah Al-Kahf 18:43

جز خدا گروهى كه به ياريش برخيزند نبود و خود قدرت نداشت

Verse 44 — Surah Al-Kahf 18:44

آنجا يارى كردن خداى حق را سزد. پاداش او بهتر و سرانجامش نيكوتر است

Verse 45 — Surah Al-Kahf 18:45

برايشان زندگى دنيا را مثَل بزن كه چون بارانى است كه از آسمان ببارد و با آن گياهان گوناگون به فراوانى برويد. ناگاه خشك شود و باد بر هر سو پراكنده‌اش سازد. و خدا بر هر كارى تواناست

Verse 46 — Surah Al-Kahf 18:46

دارايى و فرزند پيرايه‌هاى اين زندگانى دنياست و كردارهاى نيك كه همواره بر جاى مى‌مانند نزد پروردگارت بهتر و اميد بستن به آنها نيكوتر است

Verse 47 — Surah Al-Kahf 18:47

روزى كه كوه‌ها را به راه مى‌اندازيم و زمين را بينى كه هر چه در اندرون دارد بيرون افكنده است و همه را براى حساب گرد مى‌آوريم و يك تن از ايشان را هم رها نمى‌كنيم

Verse 48 — Surah Al-Kahf 18:48

همه در يك صف به پروردگارت عرضه مى‌شوند. اكنون نزد ما آمديد همچنان كه نخستين بار شما را بيافريديم. آيا مى‌پنداشتيد كه هرگز برايتان وعده‌گاهى قرار نخواهيم داد؟

Verse 49 — Surah Al-Kahf 18:49

دفتر اعمال گشوده شود. مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده است بيمناكند و مى‌گويند: واى بر ما، اين چه دفترى است كه هيچ گناه كوچك و بزرگى را حساب ناشده رها نكرده است. آنگاه اعمال خود را در مقابل خود بيابند و پروردگار تو، به كسى ستم نمى‌كند

Verse 50 — Surah Al-Kahf 18:50

و آنگاه كه به فرشتگان گفتيم كه آدم را سجده كنيد، همه جز ابليس كه از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده كردند. آيا شيطان و فرزندانش را به جاى من به دوستى مى‌گيريد، حال آنكه دشمن شمايند؟ ظالمان بد چيزى را به جاى خدا برگزيدند

Verse 51 — Surah Al-Kahf 18:51

آنگاه كه آسمانها و زمين و خودشان را مى‌آفريدم، از آنها يارى نخواستم. زيرا من گمراه‌كنندگان را به يارى نمى‌گيرم

Verse 52 — Surah Al-Kahf 18:52

و روزى كه مى‌گويد: آنهايى را كه مى‌پنداشتيد شريكان منند ندا دهيد. ندا دهند و شريكان پاسخ ندهند. آنگاه هلاكتگاه را ميانشان قرار دهيم

Verse 53 — Surah Al-Kahf 18:53

چون مجرمان آتش را ببينند بدانند كه در آن خواهند افتاد و راه رهايى از آن نيست

Verse 54 — Surah Al-Kahf 18:54

در اين قرآن براى مردم هر گونه داستانى بيان كرده‌ايم، ولى آدمى بيش از همه به جدل برمى‌خيزد

Verse 55 — Surah Al-Kahf 18:55

مردمان را چون به راه هدايت فرا خواندند، هيچ چيز از ايمان آوردن و آمرزش خواستن، بازنداشت مگر آنكه مى‌بايست به شيوه پيشينيان گرفتار عذاب شوند يا آنكه عذاب روياروى و آشكارا بر آنان فرود آيد

Verse 56 — Surah Al-Kahf 18:56

و ما پيامبران را نفرستاديم جز آنكه به مردم مژده دهند يا بيم. و كافرانى كه مى‌خواهند به نيروى باطل، حق را از ميان ببرند جدال مى‌كنند و آيات و هشدارهاى مرا به ريشخند مى‌گيرند

Verse 57 — Surah Al-Kahf 18:57

كيست ستمكارتر از آن كه آيات پروردگارش را برايش بخوانند و او اعراض كند و كارهايى را كه از پيش مرتكب شده فراموش كند؟ بر دل ايشان پرده افكنديم تا آيات را درنيابند و گوشهايشان را كر ساختيم كه اگر به راه هدايتشان فراخوانى، هرگز راه نيابند

Verse 58 — Surah Al-Kahf 18:58

پروردگارت آمرزنده و مهربان است. اگر مى‌خواست به سبب كردارشان در اين جهان بازخواستشان كند، بى‌درنگ به عذابشان مى‌سپرد. اما عذاب را زمانى معين است كه چون فرازآيد، پناهگاهى نيابند

Verse 59 — Surah Al-Kahf 18:59

و آن قريه‌ها را چون كافر شدند به هلاكت رسانيديم و براى هلاكتشان وعده‌اى نهاديم

Verse 60 — Surah Al-Kahf 18:60

و موسى به شاگرد خود گفت: من همچنان خواهم رفت تا آنجا كه دو دريا به هم رسيده‌اند. يا مى‌رسم، يا عمرم به سر مى‌آيد

Verse 61 — Surah Al-Kahf 18:61

چون آن دو به آنجا كه دو دريا به هم رسيده بودند رسيدند، ماهيشان را فراموش كردند و ماهى راه دريا گرفت و در آب شد

Verse 62 — Surah Al-Kahf 18:62

چون از آنجا گذشتند، به شاگرد خود گفت: چاشتمان را بياور كه در اين سفرمان رنج فراوان ديده‌ايم

Verse 63 — Surah Al-Kahf 18:63

گفت: آيا به ياد دارى آنگاه را كه در كنار آن صخره مكان گرفته بوديم؟ من ماهى را فراموش كرده‌ام. و اين شيطان بود كه سبب شد فراموشش كنم و ماهى به شيوه‌اى شگفت‌انگيز به دريا رفت

Verse 64 — Surah Al-Kahf 18:64

گفت: آنجا همان جايى است كه در طلبش بوده‌ايم. و به نشان قدمهاى خود جست‌وجوكنان بازگشتند

Verse 65 — Surah Al-Kahf 18:65

در آنجا بنده‌اى از بندگان ما را كه رحمت خويش بر او ارزانى داشته بوديم و خود بدو دانش آموخته بوديم، بيافتند

Verse 66 — Surah Al-Kahf 18:66

موسى گفتش: آيا با تو بيايم تا از آنچه به تو آموخته‌اند به من كمالى بياموزى؟

Verse 67 — Surah Al-Kahf 18:67

گفت: تو را شكيب همراهى با من نيست

Verse 68 — Surah Al-Kahf 18:68

و چگونه در برابر چيزى كه بدان آگاهى نيافته‌اى صبر خواهى كرد؟

Verse 69 — Surah Al-Kahf 18:69

گفت: اگر خدا بخواهد، مرا صابر خواهى يافت آنچنان كه در هيچ كارى تو را فرمانى نكنم

Verse 70 — Surah Al-Kahf 18:70

گفت: اگر از پى من مى‌آيى، نبايد كه از من چيزى بپرسى تا من خود تو را از آن آگاه كنم

Verse 71 — Surah Al-Kahf 18:71

پس به راه افتادند تا به كشتى سوار شدند. كشتى را سوراخ كرد. گفت: كشتى را سوراخ مى‌كنى تا مردمش را غرقه سازى؟ كارى كه مى‌كنى كارى سخت بزرگ و زشت است

Verse 72 — Surah Al-Kahf 18:72

گفت: نگفتم كه تو را شكيب همراهى با من نيست؟

Verse 73 — Surah Al-Kahf 18:73

گفت: اگر فراموش كرده‌ام مرا بازخواست مكن و بدين اندازه بر من سخت مگير

Verse 74 — Surah Al-Kahf 18:74

و رفتند تا به پسرى رسيدند، او را كشت، موسى گفت: آيا جان پاكى را بى‌آنكه مرتكب قتلى شده باشد مى‌كشى؟ مرتكب كارى زشت گرديدى

Verse 75 — Surah Al-Kahf 18:75

گفت: نگفتم كه تو را شكيب همراهى با من نيست؟

Verse 76 — Surah Al-Kahf 18:76

گفت: اگر از اين پس از تو چيزى پرسم با من همراهى مكن، كه از جانب من معذور باشى

Verse 77 — Surah Al-Kahf 18:77

پس برفتند تا به دهى رسيدند. از مردم آن ده طعامى خواستند. از ميزبانيشان سر برتافتند. آنجا ديوارى ديدند كه نزديك بود فرو ريزد. ديوار را راست كرد. موسى گفت: كاش در برابر اين كار مزدى مى‌خواستى

Verse 78 — Surah Al-Kahf 18:78

گفت: اكنون زمان جدايى ميان من و توست و تو را از راز آن كارها كه تحملشان را نداشتى آگاه مى‌كنم

Verse 79 — Surah Al-Kahf 18:79

اما آن كشتى از آنِ بينوايانى بود كه در دريا كار مى‌كردند. خواستم معيوبش كنم، زيرا در آن سوترشان پادشاهى بود كه كشتيها را به غصب مى‌گرفت

Verse 80 — Surah Al-Kahf 18:80

اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند. ترسيديم كه آن دو را به عصيان و كفر دراندازد

Verse 81 — Surah Al-Kahf 18:81

خواستيم تا در عوض او پروردگارشان چيزى نصيبشان سازد به پاكى بهتر از او و به مهربانى نزديك‌تر از او

Verse 82 — Surah Al-Kahf 18:82

اما ديوار از آنِ دو پسر يتيم از مردم اين شهر بود. در زيرش گنجى بود، از آنِ پسران، پدرشان مردى صالح بود. پروردگار تو مى‌خواست آن دو به حد رشد رسند و گنج خود را بيرون آرند. و من اين كار را به ميل خود نكردم. رحمت پروردگارت بود. اين است راز آن سخن كه گفتم: تو را شكيب آن نيست

Verse 83 — Surah Al-Kahf 18:83

و از تو در باره ذوالقرنين مى‌پرسند. بگو: براى شما از او چيزى مى‌خوانم

Verse 84 — Surah Al-Kahf 18:84

ما او را در زمين مكانت داديم و راه رسيدن به هر چيزى را به او نشان داديم

Verse 85 — Surah Al-Kahf 18:85

او نيز راه را پى گرفت

Verse 86 — Surah Al-Kahf 18:86

تا به غروبگاه خورشيد رسيد. ديد كه در چشمه‌اى گِل‌آلود و سياه غروب مى‌كند و در آنجا مردمى يافت. گفتيم: اى ذوالقرنين، مى‌خواهى عقوبتشان كن و مى‌خواهى با آنها به نيكى رفتار كن

Verse 87 — Surah Al-Kahf 18:87

گفت: اما هر كس كه ستم كند ما عقوبتش خواهيم كرد. آنگاه او را نزد پروردگارش مى‌برند تا او نيز به سختى عذابش كند

Verse 88 — Surah Al-Kahf 18:88

و اما هر كس كه ايمان آورد و كارهاى شايسته كند، اجرى نيكو دارد. و در باره او فرمانهاى آسان خواهيم راند

Verse 89 — Surah Al-Kahf 18:89

باز هم راه را پى گرفت

Verse 90 — Surah Al-Kahf 18:90

تا به مكان برآمدن آفتاب رسيد. ديد بر قومى طلوع مى‌كند كه غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششى قرار نداده‌ايم

Verse 91 — Surah Al-Kahf 18:91

چنين بود. و ما بر احوال او احاطه داريم

Verse 92 — Surah Al-Kahf 18:92

باز هم راه را پى گرفت

Verse 93 — Surah Al-Kahf 18:93

تا به ميان دو كوه رسيد. در پس آن دو كوه مردمى را ديد كه گويى هيچ سخنى را نمى‌فهمند

Verse 94 — Surah Al-Kahf 18:94

گفتند: اى ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در زمين فساد مى‌كنند. مى‌خواهى خراجى بر خود مقرر كنيم تا تو ميان ما و آنها سدى برآورى؟

Verse 95 — Surah Al-Kahf 18:95

گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانايى داده است بهتر است. مرا به نيروى خويش مدد كنيد، تا ميان شما و آنها سدى برآورم

Verse 96 — Surah Al-Kahf 18:96

براى من تكه‌هاى آهن بياوريد. چون ميان آن دو كوه انباشته شد، گفت: بدميد. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بياوريد تا بر آن ريزم

Verse 97 — Surah Al-Kahf 18:97

نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند

Verse 98 — Surah Al-Kahf 18:98

گفت: اين رحمتى بود از جانب پروردگار من؛ و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زير و زبر كند و وعده پروردگار من راست است

Verse 99 — Surah Al-Kahf 18:99

و در آن روز واگذاريم تا چون موج روان گردند، و چون در صور دميده شود همه را يكجا گرد آوريم

Verse 100 — Surah Al-Kahf 18:100

و در آن روز جهنم را به كافران، چنان كه بايد، نشان خواهيم داد

Verse 101 — Surah Al-Kahf 18:101

آن كسان كه ديدگانشان از ياد من در حجاب بوده و توان شنيدن نداشته‌اند

Verse 102 — Surah Al-Kahf 18:102

آيا كافران پندارند كه به جاى من بندگان مرا به خدايى گيرند؟ ما جهنم را آماده ساخته‌ايم تا منزلگاه كافران باشد

Verse 103 — Surah Al-Kahf 18:103

بگو: آيا شما را آگاه كنيم كه كردار چه كسانى بيش از همه به زيانشان بود؟

Verse 104 — Surah Al-Kahf 18:104

آنهايى كه كوششان در زندگى دنيا تباه شد و مى‌پنداشتند كارى نيكو مى‌كنند

Verse 105 — Surah Al-Kahf 18:105

آنان به آيات پروردگارشان و به ملاقات با او ايمان نياوردند، پس اعمالشان ناچيز شد و ما در روز قيامت برايشان منزلتى قائل نيستيم

Verse 106 — Surah Al-Kahf 18:106

همچنين كيفر آنان به سبب كفرشان و نيز بدان سبب كه آيات و پيامبران مرا مسخره مى‌كردند، جهنم است

Verse 107 — Surah Al-Kahf 18:107

كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند مهمانسرايشان باغهاى فردوس است

Verse 108 — Surah Al-Kahf 18:108

در آنجا جاويدانند و هرگز هواى انتقال نكنند

Verse 109 — Surah Al-Kahf 18:109

بگو: اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، دريا به پايان مى‌رسد و كلمات پروردگار من به پايان نمى‌رسد، هر چند درياى ديگرى به مدد آن بياوريم

Verse 110 — Surah Al-Kahf 18:110

بگو: من انسانى هستم همانند شما. به من وحى مى‌شود. هرآينه خداى شما خدايى است يكتا. هر كس ديدار پروردگار خويش را اميد مى‌بندد، بايد كردارى شايسته داشته باشد و در پرستش پروردگارش هيچ كس را شريك نسازد