و هر گاه ببینیشان شگفت آردت کالبدهای آنان و اگر سخن گویند گوش دهی به گفتار ایشان گوئیا آنانند چوبهای تکیه داده شده پندارند هر فریادی را بر ایشان ایشانند دشمن پس بترسشان بکشدشان خدا کجا به دروغ رانده شوند
گویند اگر بازگشتیم بسوی شهر همانا برون راند گرامیتر (عزیزتر) از آن خوارتر را و از آنِ خدا است عزّت و از آن پیمبرش و از آن مؤمنان و لیکن منافقان نمیدانند
و بدهید از آنچه روزی دادیم شما را پیش از آنکه آید یکی از شما را مرگ پس گوید پروردگارا کاش پس میانداختی مرا تا سرآمدی نزدیک تا تصدّق کنم و بشوم از شایستگان