چون موسی به خانوادهی خود گفت: «من بهراستی با آتشی انس گرفتم، به زودی برای شما خبری از آن خواهم آورد، یا شعلهی آتشی برای شما میآورم، شاید گیرانهای (از آن) برگیرید.»
«و اینکه عصایت را بیفکن.» پس چون آن را همچون ماری کوچک بدید که میجنبد، (بدان) پشت گردانید و به عقب (هم نگاهِ خود را) باز نگردانید: «ای موسی! مترس که فرستادگان (من) هرگز نزد من نمیترسند؛»
و حال آنکه (از عمق) جانهایشان به آن (نشانههای ربانی) یقین داشتند، از روی ظلم و تکبّر آنها را انکار (و انگار) کردند. پس بنگر (که) فرجام افسادگران چگونه بود
و همواره به داوود و سلیمان بهراستی علمی (وحیانی) دادیم، و آن دو گفتند: «تمام ستایشها در انحصار خدایی است که ما را بر بسیاری از بندگانِ باایمانش برتری داده است.»
و سلیمان از داوود میراث یافت و گفت: «ای مردمان! ما زبان پرندگان را آموختهایم و از هر چیزی (همانندش) داده شدهایم. بهراستی این همانا فضلیت روشنگر است.»
تا آنگاه که به مکان مورچگان رسیدند. مورچهای (از فرماندهان مورچگان) گفت: «ای مورچگان! به جایگاههایتان داخل شوید، مبادا سلیمان و سپاهیانش - ندیده و ندانسته - به سختی شما را پایمال کنند.»
پس (سلیمان) از گفتارش- در حال خندهاش- تبسمی کرد و گفت: «پروردگارم! مرا از گسیختگی نگهدار تا نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادهای سپاس بگزارم و به کار شایستهای که آن را میپسندی بپردازم و مرا به رحمت خویش در میان شایستگانِ (از) بندگانت داخل گردان.»
«او و قومش را چنان یافتم که به جای خدا برای خورشید سجده میکنند، حال آنکه شیطان اعمالشان را برایشان آراسته، در نتیجه آنان را از راه (راست) باز داشته، پس ایشان راه (حق) را نمییابند.»
(آری، شیطان چنین کرده بود) تا برای خدایی که نهان را در آسمانها و زمین بیرون میآورد و آنچه را پنهان میدارید و آنچه را آشکار مینمایید میداند، سجده نکنند
پس هنگامی که (فرستادهاش) نزد سلیمان آمد، (سلیمان) گفت: «آیا مرا با مالی (سوی خود) میکشید و کمک میکنید؟ پس آنچه خدا به من داده، بهتر است از آنچه به شما داده. (نه،) بلکه به ارمغان خود شادمانی میکنید.»
«به سویشان بازگرد تا بیچون (و) بیگمان با سپاهیانی سویشان روان میشویم که در برابر آنان تاب ایستادگی نداشته باشند و بیامان از آن (دیار) همواره به خواری و بیمقداری بیرونشان میکنیم.»
کسی که نزد او دانشی از کتاب (ربانی) بود، گفت: «من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنی برایت آورندهام.» پس چون (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقر دید، گفت: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید (که) آیا شکر میگزارم یا کفران میورزم. و هر که سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس میگزارد و هر که ناسپاسی کند، پس همانا پروردگارم بسی بینیاز کریم است.»
به او گفته شد: «وارد ساحت کاخ (پادشاهی) شو.» پس چون دیدش، آن را برکهای پنداشت و ساقهای پایش را برگشود. سلیمان گفت: «بیگمان این کاخی مفروش از آبگینههایی است.» (بلقیس) گفت: «من بیگمان به خود ستم کردم، و با (همراهی) سلیمان به پروردگار جهانیان (ایمان و) اسلام آوردم.»
گفتند: «ما به تو و به هر کس (که) با تو است شگونِ (بد) زدهایم». گفت: «شگونتان نزد خداست. بلکه شما مردمی هستید که مورد آزمایشی آتشبار [:دشوار] قرار میگیرید.»
(با هم) گفتند: «با همدیگر به خدا سوگند یاد کنید که حتماً به او [:صالح] و کسانش شبیخون زنیم. سپس بیچون به ولیِّ (دم و وارث) او همی خواهیم گفت: ما در محلّ هلاکت اهلش [:صالحیان] حاضر نبودیم. و بهراستی ما همواره راستگویانیم.»
(آیا آنچه شریک میپندارند بهتر است) یا کسی که آسمانها و زمین را آفرید و برای شما آبی از آسمان فرود آورد؛ پس با آن بستانهایی فرحانگیز به بار آورد؟ برای شما (هرگز چنان) نبوده است که درختش را برویانید. آیا با خدا، خدایی است؟ بلکه اینان گروهی میباشند که برای خدا همتا برمیگزینند
(آیا شریکانی که میپندارند بهترند) یا آن کس که زمین را قرارگاهی ساخت و در جایاجایش رودهایی پدید آورد و برای آن (زمین کشتیوار) کوههایی همچون میخها (مانند لنگرها) قرار داد و میان دو دریا پردهای (ناپیدا) گذاشت؟ آیا معبودی با خداست؟ (نه) بلکه بیشترشان نمیدانند [:نادانی میکنند]
آیا کیست (کسی) که درمانده را - چون وی را بخواند - (به خوبی) اجابت میکند و گرفتاری(اش) را برطرف میگرداند و شما را جانشینان (دیگران در) زمین قرار میدهد؟ آیا معبودی با خداست؟ چه کم است آنچه را یادآور میشوید
یا کیست (آنکه) شما را در (دل) تاریکیهای خشکی و دریا راه مینماید و آن کس که بادها(ی رحمتزا) را پیشاپیش رحمتش به بشارتگری میفرستد؟ آیا معبودی با خداست؟ خدا برتر (و بزرگتر) است از آنچه (با او) شریک میگردانند
یا کیست (که) آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را باز میگرداند؟ و کیست (که) از آسمان و زمین به شما روزی میدهد؟ آیا معبودی با خداست؟ بگو: «اگر (از) راستان بودهاید برهانتان را بیاورید.»
(نه،) بلکه علم آنان در آخرت تدارک یافته ! (که درآن جهل از روی عنادشان برطرف میشود)، بلکه ایشان در ژرفای شکی از آنند. بلکه آنان در مورد آن کور(دلان)اند
و تو راهبر کوردلان (و بازگردانندهی آنان) از گمراهیشان نیستی. تو جز کسانی را که به نشانههای ما ایمان میآورند پس (برابر خدا) تسلیمند، نمیتوانی بشنوانی
و چون سخن (عذاب) بر ایشان فرود آید، جنبندهای را از زمین برایشان بیرون میآوریم، در حالیکه با ایشان (اینگونه) سخن میگوید؛ مردمان بیگمان به نشانههای ما یقین نمیآوردهاند
و روزی از هر امّتی گروهی شتابان (در تکذیب حق) از کسانی را که با نشانههای ما (همانها و ما را) تکذیب میکنند محشور میگردانیم ، تا آنان، همگان، با نگهبانی (ربانی) گردآوری شوند؛ پس پراکنده نگردند
تا چون (آن تکذیبکنندگان) بیایند، فرماید: «آیا با نشانههایم (همانها و ما را) تکذیب کردید، در حالی که احاطهی علمی به آنها نداشتید؟ یا چه میکردهاید؟»
آیا ندیدهاند که ما شب را قرار دادهایم تا در آن بیاسایند و روز را روشنیبخش (گردانیدیم)؟ همانا در آن (جریان) برای مردمی که ایمان میآورند بیگمان نشانههایی (بزرگ) است
و روزی که در صور [:بوق جانفرسا] دمیده شود، پس هر کس در آسمانها و زمین است (سخت) به هراس (و بیهوشی) اُفتد - مگر آن کس که خدا خواسته - و جملگی با زبونی رو سوی او آوردند
و کوهها را میبینی در حالیکه آنها را بیحرکت میپنداری، حال آنکه آنها (همچون) مرور ابر حرکت میکنند. ساختهی خدا را (ببینید) که هر چیز را سازوار کرده. او بیگمان به آنچه انجام میدهید بسی آگاه است
«جز این نیست که من مأمور شدم تنها پروردگار این مجتمع را -که محرّم و محترم و قُرُقگاه شمرده و هر چیزی از اوست – بپرستم و فرمان یافتم (در برابرش) از تسلیمکنندگان (خود و دیگران) باشم.»
«و اینکه قرآن را بخوانم و (آن را) پیروی کنم.» پس هر کس راه یابد در نتیجه تنها به سود خود راه مییابد و هر کس گمراه شود پس بگو: «من تنها از هشداردهندگانم.»