در حالى که دلهاى آنان [از حقّ، غافل و به چیز دیگرى] سرگرم است و کسانى که [کافر شدند و به خود] ستم کردند، مخفیانه راز مىگویند که: «آیا جز این است که این [محمّد] بشرى همانند شماست؟ آیا با این که مىبینید به جادو روی میآورید؟!»
[کافران] گفتند: « [آنچه محمّد آورده است، وحى نیست؛] بلکه خوابهاى آشفته است. بلکه آنها را به دروغ به خدا نسبت داده، بلکه او یک شاعر است، پس باید همانگونه که [پیامبران] پیشین [با معجزه] فرستاده شده بودند، او [نیز] براى ما معجزهاى بیاورد.»
تمام آبادىهایى که پیش از اینها هلاکشان کردیم، [تقاضاى اینگونه معجزات را کردند؛ ولى همین که خواستهشان عملى شد،] ایمان نیاوردند. پس آیا اینان ایمان مىآورند؟
[از روى استهزا و تحقیر به آنان گفتند:] «فرار نکنید! و به سوى زندگى مرفّهى که در آن نازپرورده بودید و به خانههایتان بازگردید، تا شاید [بار دیگر توسط تهیدستان] از شما درخواست کمک شود [و شما آنان را با کبر و نِخوت برانید]
بلکه ما حقّ را بر باطل مىکوبیم تا مغز آن را درهم بشکند [و از هم بپاشد]. پس بىدرنگ، باطل محو و نابود مىشود و واى بر شما از آنچه [خداوند را به آن] وصف مىکنید [و نسبت بیهودهکارى به او مىدهید]
اگر در آسمانها و زمین، خدایان دیگرى غیر از اللَّه وجود داشت، حتماً آن دو تباه مىشدند [و نظام جهان به هم مىخورد]. پس منزّه است خداوندِ پروردگار عرش، از آنچه [ناآگاهان] وصف مىکنند
آیا آنها به جاى خداوند [یکتا] خدایان دیگرى گرفتهاند؟ بگو: «دلیلتان را بیاورید! این [قرآن] یادنامهى پیروان من و یادنامهى کسانى است که پیش از من بودهاند [که همه بر یکتایی خدا همنظرند.]» امّا بیشتر مردم، حقّ را نمىدانند، پس [از آن] روىگردانند
و هر که از آنها، [فرشتگان و انسانها و جنّیان] بگوید: من به جاى خداوند، معبود هستم!» پس کیفر او را دوزخ قرار مىدهیم. ما اینگونه ستمکاران را کیفر خواهیم داد
آیا کافران نمىبینند که آسمانها و زمین به هم بسته و پیوسته بودند و ما، آن دو را شکافته و از یکدیگر باز کردیم؟ و هر چیز زنده را از آب پدید آوردیم. آیا باز ایمان نمىآورند؟
و در زمین، کوههاى ثابت و استوار قرار دادیم تا [مبادا زمین] آنها را بلرزاند و در [میان] کوهها، [درههایى گشاده و] راههاى فراخ پدید آوردیم، شاید که آنها راه یابند
و هرگاه کافران تو را ببینند، کارى جز به مسخره گرفتن تو ندارند، [و با همدیگر مىگویند:] «آیا این است آن کسی که خدایان شما را [به بدى] یاد مىکند؟» در حالى که خود، یاد [خداى] رحمان را منکرند [و به او کفر مى ورزند]
[طبیعتِ] انسان [بهگونهاى است که گویا] از عجله آفریده شده است؛ [عذاب را به شتاب مىخواهد؛ امّا] من به زودى نشانههای [عذاب] خود را به شما نشان خواهم داد، پس [آن را] به شتاب از من نخواهید
و همانا پیامبران پیش از تو [نیز] مورد استهزا قرار گرفتند. امّا [سرانجام،] آنچه استهزا مىکردند، دامان مسخرهکنندگان را گرفت [و مجازات الهى آنها را در هم کوبید]
یا براى آنان خدایانى است که آنان را در برابر [عذاب] ما نگه دارد؟ اینها قادر بر یارى [و حفظ] خودشان نیستند، [تا چه رسد به دیگران] و از جانب ما نیز همراهى نمىشوند
با این وجود، ما آنها و پدرانشان را [از انواع نعمتها] بهرهمند ساختیم تا آنجا که عمرشان طولانى شد [و مایهى غرور و سرکشی آنان گردید]. آیا نمىبینند که ما همواره به زمین مىپردازیم و از وسعت سرزمینها[یى که در اختیار کافران بوده،] مىکاهیم؟ آیا ایشان [بر ما] غلبه دارند؟
و ما براى روز قیامت، ترازوهاى عدل برپا خواهیم کرد، پس هیچ ستمى به احدى نخواهد شد و اگر [عملى] همسنگ دانه خردلى [هم] باشد، ما آن را خواهیم آورد و [در دقّت محاسبات همین] بس است که ما حسابرس باشیم
آن هنگام که به [آزر، عموى مشرکش که به جای] پدرش [سرپرستی او را به عهده داشت] و به قومش گفت: «چیست این تندیسهاى بىروحى که شما همواره آنها را میپرستید؟»
و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت مىکردند و به آنان، انجام کارهاى نیک و برپایى نماز و پرداخت زکات را وحى کردیم و آنان فقط ما را عبادت میکردند
و داوود و سلیمان [را یاد کن] آن هنگام که دربارهى کشتزارى که گوسفندان قوم، شبانگاه در آن چریده [و آن را تباه ساخته] بودند، داورى مىکردند و ما شاهد داورى آنان بودیم
پس ما [حکم] آن را به سلیمان فهماندیم و هر یک [از آن دو] را، حکمت و دانش دادیم و کوهها و پرندگان را با داوود به نیایش و تسبیح واداشتیم و ما کننده [این کار] بودیم
و گروهى از شیطانها [را نیز رامِ سلیمان قرار دادیم که] براى او غوّاصى مىکردند و کارهایى غیر از این انجام مىدادند و ما آنها را [از سرکشى] حفظ مىکردیم
پس [دعاى] او را مستجاب کردیم و رنج و سختى او را برداشتیم و خانوادهاش را به او بازگرداندیم و همانندشان را با ایشان [به او عطا کردیم، تا هم] رحمتى از سوى ما [به او باشد و هم مایهی یادآورى] و پندى براى عبادتکنندگان
و [یونس] ذوالنون [را به یاد آور.] آن هنگام که خشمگین [از میان قومش بیرون] رفت و پنداشت که [آسوده شد و] ما بر او تنگ نخواهیم گرفت، [امّا همین که در کام نهنگ فرو رفت،] پس در آن تاریکیها[ى شکم نهنگ] ندا داد که: « [خداوندا!] جز تو معبودى نیست! تو پاک و منزهى! همانا من از ستمکاران بودم [و نباید مردم را به خاطر سرسختىشان رها میکردم و تنها میگذاشتم].»
پس [دعاى] او را مستجاب کردیم و یحیى را به او بخشیدیم و همسرش را [که نازا بود،] براى او شایسته قرار دادیم. [چرا که] آنان در کارهاى نیک، شتاب داشتند و ما را از روى امید و بیم مىخواندند و در برابر ما همواره فروتن بودند
و وعدهى حقّ [در برپایى قیامت] نزدیک گردید. پس در آن هنگام چشمهاى کافران [از وحشت و حیرت] خیره و باز میماند [و با خود میگویند:] «اى واى بر ما! به راستى که ما از این [روز] سخت در بیخبری بودیم، بلکه ما ستمگر بودیم.»
بزرگترین وحشت [آن روز]، آنان را غمگین [و مضطرب] نمىسازد و فرشتگان به [پیشواز و] ملاقات آنان مىروند [و مىگویند:] « این است روزِ شما! که به شما وعده مىدادند.»
روزى که آسمان را همچون طومارِ نوشتهها درهم مىپیچیم، [و] همانگونه که آفرینشِ نخستین را آغاز کردیم، آن را بازمىگردانیم. [این] وعدهاى است که بر عهدهی ماست و قطعاً آن را انجام خواهیم داد
[پیامبر] گفت: «پروردگارا! [میان ما و مشرکان] به حقّ داورى کن! و پروردگار همهی ما [خداوند] مهربان است که در برابر آنچه [او را ناروا] وصف مىکنید، باید از او یارى جست.»