Back to Languages

    Persian - Chapter 18

    Translation by Abdolmohammad Ayati

    Verse 1

    سپاس خداوندى را كه بر بنده خود اين كتاب را نازل كرد و هيچ كجى و انحراف در آن ننهاد

    Verse 2

    كتابى عارى از انحراف. تا مردم را از خشم شديد خود بترساند و مؤمنان را كه كارهاى شايسته مى‌كنند، بشارت دهد كه پاداشى نيكو دارند،

    Verse 3

    در حالى كه تا ابد در آن جاودانه‌اند

    Verse 4

    و كسانى را كه گفتند: خدا فرزندى اختيار كرد، بترساند

    Verse 5

    نه خود به آن دانشى دارند و نه پدرانشان داشته‌اند، چه بزرگ است سخنى كه از دهانشان بيرون مى‌آيد و جز دروغى نمى‌گويند

    Verse 6

    شايد اگر به اين سخن ايمان نياورند، خويشتن را به خاطرشان از اندوه هلاك سازى

    Verse 7

    ما هر چه در روى زمين است زينت آن قرار داديم، تا امتحانشان كنيم كه كدامشان به عمل بهترند

    Verse 8

    و نيز ما هستيم كه روى زمين را چون بيابانى خشك خواهيم كرد

    Verse 9

    آيا پنداشته‌اى كه اصحاب كهف و رقيم از نشانه‌هاى شگفت‌انگيز ما بوده‌اند؟

    Verse 10

    آنگاه كه آن جوانمردان به غارها پناه بردند و گفتند: اى پروردگار ما، ما را از سوى خود رحمت عنايت كن و كار ما را به راه رستگارى انداز

    Verse 11

    سالى چند در آن غار به خوابشان كرديم

    Verse 12

    سپس بيدارشان كرديم تا بدانيم كدام يك از آن دو گروه حساب مدت آرميدنشان را داشته‌اند

    Verse 13

    ما خبرشان را به راستى براى تو حكايت مى‌كنيم: آنها جوانمردانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و ما نيز بر هدايتشان افزوديم

    Verse 14

    بر دلهايشان نيرو بخشيديم، آنگاه كه برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است. جز او كسى را خدا نخوانيم كه هر گاه چنين كنيم، سخنى سخت كفرآميز گفته باشيم

    Verse 15

    اينان كه قوم ما هستند، به جز او خدايانى اختيار كرده‌اند. چرا براى اثبات خدايى آنها دليل روشنى نمى‌آورند؟ كيست ستمكارتر از كسى كه به خدا دروغ مى‌بندد؟

    Verse 16

    اگر از قوم خود كناره جسته‌ايد و جز خداى يكتا خداى ديگرى را نمى‌پرستيد، به غار پناه بريد و خدا رحمت خويش بر شما ارزانى دارد و نعمتتان را در آن مهيا دارد

    Verse 17

    و خورشيد را مى‌بينى كه چون برمى‌آيد، از غارشان به جانب راست ميل مى‌كند و چون غروب كند ايشان را واگذارد و به چپ گردد. و آنان در صحنه غارند. و اين از آيات خداست. هر كه را خدا هدايت كند هدايت يافته است و هر كه را گمراه سازد هرگز كارسازى راهنما براى او نخواهى يافت

    Verse 18

    مى‌پنداشتى كه بيدارند حال آنكه در خواب بودند و ما آنان را به دست راست و دست چپ مى‌گردانيديم، و سگشان بر درگاه غار دو دست خويش دراز كرده بود. اگر به سروقتشان مى‌رفتى گريزان بازمى‌گشتى و از آنها سخت مى‌ترسيدى

    Verse 19

    همچنين بيدارشان كرديم تا با يكديگر گفت و شنود كنند. يكى از آنها پرسيد: چند وقت است كه آرميده‌ايد؟ گفتند: يك روز يا پاره‌اى از روز را آرميده‌ايم. گفتند: پروردگارتان بهتر داند كه چند وقت آرميده‌ايد. يكى را از خود با اين پولتان به شهر بفرستيد تا بنگرد كه غذاى پاكيزه كدام است و برايتان از آن روزيتان را بياورد. و بايد كه به مهربانى رفتار كند تا كسى به شما آگاهى نيابد

    Verse 20

    زيرا اگر شما را بيابند سنگسار خواهند كرد، يا به كيش خويش درآورند. و اگر چنين شود تا ابد رستگار نخواهيد شد

    Verse 21

    بدين سان مردم را به حالشان آگاه كرديم تا بدانند كه وعده خدا راست است و در قيامت ترديدى نيست. آنگاه در باره آنها با يكديگر به گفت و گو پرداختند و گفتند: بر روى آنها بنايى برآوريد -پروردگارشان به كارشان آگاه‌تر است- و آنان كه بر حالشان آگاه‌تر شده بودند، گفتند: نه، اينجا را مسجدى مى‌كنيم

    Verse 22

    خواهند گفت: سه تن بودند و چهارميشان سگشان بود و مى‌گويند: پنج تن بودند و ششميشان سگشان بود -تير به تاريكى مى‌افكنند- و مى‌گويند: هفت تن بودند و هشتميشان سگشان بود. بگو: پروردگار من به عدد آنها داناتر است و شمار ايشان را جز اندك‌كسان نمى‌دانند. و تو در باره آنها جز به ظاهر مجادله مكن و از كس نظر مخواه

    Verse 23

    هرگز مگوى: فردا چنين مى‌كنم،

    Verse 24

    مگر خداوند بخواهد. و چون فراموش كنى، پروردگارت را به يادآر و بگو: شايد پروردگار من مرا از نزديك‌ترين راه هدايت كند

    Verse 25

    و آنان در غار خود سيصد سال آرميدند و نُه سال بدان افزوده‌اند

    Verse 26

    بگو: خداوند داناتر است كه چند سال آرميدند. غيب آسمانها و زمين از آنِ اوست. چه بيناست و چه شنواست. جز او دوستى ندارند و كس را در فرمان خود شريك نسازد

    Verse 27

    از كتاب پروردگارت هر چه بر تو وحى شده است تلاوت كن. سخنان او را تغييردهنده‌اى نيست. و تو جز او پناهگاهى نمى‌يابى

    Verse 28

    و همراه با كسانى كه هر صبح و شام پروردگارشان را مى‌خوانند و خشنودى او را مى‌جويند، خود را به صبر وادار. و نبايد چشمان تو براى يافتن پيرايه‌هاى اين زندگى دنيوى از اينان منصرف گردد. و از آن كه دلش را از ذكر خود بى‌خبر ساخته‌ايم، و از پى هواى نفس خود مى‌رود و در كارهايش اسراف مى‌ورزد، پيروى مكن

    Verse 29

    بگو: اين سخن حق از جانب پروردگار شماست. هر كه بخواهد ايمان بياورد و هر كه بخواهد كافر شود. ما براى كافران آتشى كه لهيب آن همه را دربرمى‌گيرد، آماده كرده‌ايم و چون به استغاثه آب خواهند از آبى چون مس گداخته كه از حرارتش چهره‌ها كباب مى‌شود بخورانندشان، چه آب بدى و چه آرامگاهى بد

    Verse 30

    كسانى كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند، بدانند كه ما پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‌كنيم

    Verse 31

    برايشان بهشتهاى جاويد است. از زير پاهاشان نهرها جارى است. بهشتيان را به دستبندهاى زر مى‌آرايند و جامه‌هايى سبز از ديباى نازك و ديباى ستبر مى‌پوشند و در آنجا بر تختها تكيه مى‌زنند. چه پاداش نيكويى و چه آرامگاه نيكويى

    Verse 32

    برايشان داستان دو مرد را بيان كن كه به يكى دو تاكستان داده بوديم و بر گرد آنها نخلها و در ميانشان كشتزار كرده بوديم

    Verse 33

    آن دو تاكستان، ميوه خود را مى‌دادند بى هيچ كم و كاست. و نهرى بين آن دو جارى گردانيديم

    Verse 34

    حاصل از آنِ او بود. به دوستش كه با او گفت و گو مى‌كرد گفت: من به مال از تو بيشتر و به افراد پيروزترم

    Verse 35

    و آن مرد ستم بر خويشتن كرده به باغ خود درآمد و گفت: نپندارم كه اين باغ هرگز از ميان برود

    Verse 36

    و نپندارم كه قيامت هم بيايد. و اگر هم مرا نزد خدا برند، جايگاهى بهتر از اين باغ خواهم يافت

    Verse 37

    دوستش كه با او گفت و گو مى‌كرد گفت: آيا بر آن كس كه تو را از خاك و سپس از نطفه بيافريد و مردى راست بالا كرد، كافر شده‌اى؟

    Verse 38

    ولى او خداى يكتا پروردگار من است و من هيچ كس را شريك پروردگارم نمى‌سازم

    Verse 39

    چرا آنگاه كه به باغ خود درآمدى نگفتى: هر چه خداوند خواهد، و هيچ نيرويى جز نيروى خدا نيست؟ اگر مى‌بينى كه دارايى و فرزند من كمتر از تو است،

    Verse 40

    شايد پروردگار من مرا چيزى بهتر از باغ تو دهد. شايد بر آن باغ صاعقه‌اى بفرستد و آن را به زمينى صاف و لغزنده بدل سازد

    Verse 41

    يا آب آن بر زمين فرو رود و هرگز به يافتن آن قدرت نيابى

    Verse 42

    به ثمره‌اش آفت رسيد و بامدادان دست حسرت بر دست مى‌ساييد كه چه هزينه‌اى كرده بود و اكنون همه بناهايش فرو ريخته است. و مى‌گويد: اى كاش كسى را شريك پروردگارم نساخته بودم

    Verse 43

    جز خدا گروهى كه به ياريش برخيزند نبود و خود قدرت نداشت

    Verse 44

    آنجا يارى كردن خداى حق را سزد. پاداش او بهتر و سرانجامش نيكوتر است

    Verse 45

    برايشان زندگى دنيا را مثَل بزن كه چون بارانى است كه از آسمان ببارد و با آن گياهان گوناگون به فراوانى برويد. ناگاه خشك شود و باد بر هر سو پراكنده‌اش سازد. و خدا بر هر كارى تواناست

    Verse 46

    دارايى و فرزند پيرايه‌هاى اين زندگانى دنياست و كردارهاى نيك كه همواره بر جاى مى‌مانند نزد پروردگارت بهتر و اميد بستن به آنها نيكوتر است

    Verse 47

    روزى كه كوه‌ها را به راه مى‌اندازيم و زمين را بينى كه هر چه در اندرون دارد بيرون افكنده است و همه را براى حساب گرد مى‌آوريم و يك تن از ايشان را هم رها نمى‌كنيم

    Verse 48

    همه در يك صف به پروردگارت عرضه مى‌شوند. اكنون نزد ما آمديد همچنان كه نخستين بار شما را بيافريديم. آيا مى‌پنداشتيد كه هرگز برايتان وعده‌گاهى قرار نخواهيم داد؟

    Verse 49

    دفتر اعمال گشوده شود. مجرمان را بينى كه از آنچه در آن آمده است بيمناكند و مى‌گويند: واى بر ما، اين چه دفترى است كه هيچ گناه كوچك و بزرگى را حساب ناشده رها نكرده است. آنگاه اعمال خود را در مقابل خود بيابند و پروردگار تو، به كسى ستم نمى‌كند

    Verse 50

    و آنگاه كه به فرشتگان گفتيم كه آدم را سجده كنيد، همه جز ابليس كه از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده كردند. آيا شيطان و فرزندانش را به جاى من به دوستى مى‌گيريد، حال آنكه دشمن شمايند؟ ظالمان بد چيزى را به جاى خدا برگزيدند

    Verse 51

    آنگاه كه آسمانها و زمين و خودشان را مى‌آفريدم، از آنها يارى نخواستم. زيرا من گمراه‌كنندگان را به يارى نمى‌گيرم

    Verse 52

    و روزى كه مى‌گويد: آنهايى را كه مى‌پنداشتيد شريكان منند ندا دهيد. ندا دهند و شريكان پاسخ ندهند. آنگاه هلاكتگاه را ميانشان قرار دهيم

    Verse 53

    چون مجرمان آتش را ببينند بدانند كه در آن خواهند افتاد و راه رهايى از آن نيست

    Verse 54

    در اين قرآن براى مردم هر گونه داستانى بيان كرده‌ايم، ولى آدمى بيش از همه به جدل برمى‌خيزد

    Verse 55

    مردمان را چون به راه هدايت فرا خواندند، هيچ چيز از ايمان آوردن و آمرزش خواستن، بازنداشت مگر آنكه مى‌بايست به شيوه پيشينيان گرفتار عذاب شوند يا آنكه عذاب روياروى و آشكارا بر آنان فرود آيد

    Verse 56

    و ما پيامبران را نفرستاديم جز آنكه به مردم مژده دهند يا بيم. و كافرانى كه مى‌خواهند به نيروى باطل، حق را از ميان ببرند جدال مى‌كنند و آيات و هشدارهاى مرا به ريشخند مى‌گيرند

    Verse 57

    كيست ستمكارتر از آن كه آيات پروردگارش را برايش بخوانند و او اعراض كند و كارهايى را كه از پيش مرتكب شده فراموش كند؟ بر دل ايشان پرده افكنديم تا آيات را درنيابند و گوشهايشان را كر ساختيم كه اگر به راه هدايتشان فراخوانى، هرگز راه نيابند

    Verse 58

    پروردگارت آمرزنده و مهربان است. اگر مى‌خواست به سبب كردارشان در اين جهان بازخواستشان كند، بى‌درنگ به عذابشان مى‌سپرد. اما عذاب را زمانى معين است كه چون فرازآيد، پناهگاهى نيابند

    Verse 59

    و آن قريه‌ها را چون كافر شدند به هلاكت رسانيديم و براى هلاكتشان وعده‌اى نهاديم

    Verse 60

    و موسى به شاگرد خود گفت: من همچنان خواهم رفت تا آنجا كه دو دريا به هم رسيده‌اند. يا مى‌رسم، يا عمرم به سر مى‌آيد

    Verse 61

    چون آن دو به آنجا كه دو دريا به هم رسيده بودند رسيدند، ماهيشان را فراموش كردند و ماهى راه دريا گرفت و در آب شد

    Verse 62

    چون از آنجا گذشتند، به شاگرد خود گفت: چاشتمان را بياور كه در اين سفرمان رنج فراوان ديده‌ايم

    Verse 63

    گفت: آيا به ياد دارى آنگاه را كه در كنار آن صخره مكان گرفته بوديم؟ من ماهى را فراموش كرده‌ام. و اين شيطان بود كه سبب شد فراموشش كنم و ماهى به شيوه‌اى شگفت‌انگيز به دريا رفت

    Verse 64

    گفت: آنجا همان جايى است كه در طلبش بوده‌ايم. و به نشان قدمهاى خود جست‌وجوكنان بازگشتند

    Verse 65

    در آنجا بنده‌اى از بندگان ما را كه رحمت خويش بر او ارزانى داشته بوديم و خود بدو دانش آموخته بوديم، بيافتند

    Verse 66

    موسى گفتش: آيا با تو بيايم تا از آنچه به تو آموخته‌اند به من كمالى بياموزى؟

    Verse 67

    گفت: تو را شكيب همراهى با من نيست

    Verse 68

    و چگونه در برابر چيزى كه بدان آگاهى نيافته‌اى صبر خواهى كرد؟

    Verse 69

    گفت: اگر خدا بخواهد، مرا صابر خواهى يافت آنچنان كه در هيچ كارى تو را فرمانى نكنم

    Verse 70

    گفت: اگر از پى من مى‌آيى، نبايد كه از من چيزى بپرسى تا من خود تو را از آن آگاه كنم

    Verse 71

    پس به راه افتادند تا به كشتى سوار شدند. كشتى را سوراخ كرد. گفت: كشتى را سوراخ مى‌كنى تا مردمش را غرقه سازى؟ كارى كه مى‌كنى كارى سخت بزرگ و زشت است

    Verse 72

    گفت: نگفتم كه تو را شكيب همراهى با من نيست؟

    Verse 73

    گفت: اگر فراموش كرده‌ام مرا بازخواست مكن و بدين اندازه بر من سخت مگير

    Verse 74

    و رفتند تا به پسرى رسيدند، او را كشت، موسى گفت: آيا جان پاكى را بى‌آنكه مرتكب قتلى شده باشد مى‌كشى؟ مرتكب كارى زشت گرديدى

    Verse 75

    گفت: نگفتم كه تو را شكيب همراهى با من نيست؟

    Verse 76

    گفت: اگر از اين پس از تو چيزى پرسم با من همراهى مكن، كه از جانب من معذور باشى

    Verse 77

    پس برفتند تا به دهى رسيدند. از مردم آن ده طعامى خواستند. از ميزبانيشان سر برتافتند. آنجا ديوارى ديدند كه نزديك بود فرو ريزد. ديوار را راست كرد. موسى گفت: كاش در برابر اين كار مزدى مى‌خواستى

    Verse 78

    گفت: اكنون زمان جدايى ميان من و توست و تو را از راز آن كارها كه تحملشان را نداشتى آگاه مى‌كنم

    Verse 79

    اما آن كشتى از آنِ بينوايانى بود كه در دريا كار مى‌كردند. خواستم معيوبش كنم، زيرا در آن سوترشان پادشاهى بود كه كشتيها را به غصب مى‌گرفت

    Verse 80

    اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند. ترسيديم كه آن دو را به عصيان و كفر دراندازد

    Verse 81

    خواستيم تا در عوض او پروردگارشان چيزى نصيبشان سازد به پاكى بهتر از او و به مهربانى نزديك‌تر از او

    Verse 82

    اما ديوار از آنِ دو پسر يتيم از مردم اين شهر بود. در زيرش گنجى بود، از آنِ پسران، پدرشان مردى صالح بود. پروردگار تو مى‌خواست آن دو به حد رشد رسند و گنج خود را بيرون آرند. و من اين كار را به ميل خود نكردم. رحمت پروردگارت بود. اين است راز آن سخن كه گفتم: تو را شكيب آن نيست

    Verse 83

    و از تو در باره ذوالقرنين مى‌پرسند. بگو: براى شما از او چيزى مى‌خوانم

    Verse 84

    ما او را در زمين مكانت داديم و راه رسيدن به هر چيزى را به او نشان داديم

    Verse 85

    او نيز راه را پى گرفت

    Verse 86

    تا به غروبگاه خورشيد رسيد. ديد كه در چشمه‌اى گِل‌آلود و سياه غروب مى‌كند و در آنجا مردمى يافت. گفتيم: اى ذوالقرنين، مى‌خواهى عقوبتشان كن و مى‌خواهى با آنها به نيكى رفتار كن

    Verse 87

    گفت: اما هر كس كه ستم كند ما عقوبتش خواهيم كرد. آنگاه او را نزد پروردگارش مى‌برند تا او نيز به سختى عذابش كند

    Verse 88

    و اما هر كس كه ايمان آورد و كارهاى شايسته كند، اجرى نيكو دارد. و در باره او فرمانهاى آسان خواهيم راند

    Verse 89

    باز هم راه را پى گرفت

    Verse 90

    تا به مكان برآمدن آفتاب رسيد. ديد بر قومى طلوع مى‌كند كه غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششى قرار نداده‌ايم

    Verse 91

    چنين بود. و ما بر احوال او احاطه داريم

    Verse 92

    باز هم راه را پى گرفت

    Verse 93

    تا به ميان دو كوه رسيد. در پس آن دو كوه مردمى را ديد كه گويى هيچ سخنى را نمى‌فهمند

    Verse 94

    گفتند: اى ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در زمين فساد مى‌كنند. مى‌خواهى خراجى بر خود مقرر كنيم تا تو ميان ما و آنها سدى برآورى؟

    Verse 95

    گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانايى داده است بهتر است. مرا به نيروى خويش مدد كنيد، تا ميان شما و آنها سدى برآورم

    Verse 96

    براى من تكه‌هاى آهن بياوريد. چون ميان آن دو كوه انباشته شد، گفت: بدميد. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مس گداخته بياوريد تا بر آن ريزم

    Verse 97

    نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند

    Verse 98

    گفت: اين رحمتى بود از جانب پروردگار من؛ و چون وعده پروردگار من در رسد، آن را زير و زبر كند و وعده پروردگار من راست است

    Verse 99

    و در آن روز واگذاريم تا چون موج روان گردند، و چون در صور دميده شود همه را يكجا گرد آوريم

    Verse 100

    و در آن روز جهنم را به كافران، چنان كه بايد، نشان خواهيم داد

    Verse 101

    آن كسان كه ديدگانشان از ياد من در حجاب بوده و توان شنيدن نداشته‌اند

    Verse 102

    آيا كافران پندارند كه به جاى من بندگان مرا به خدايى گيرند؟ ما جهنم را آماده ساخته‌ايم تا منزلگاه كافران باشد

    Verse 103

    بگو: آيا شما را آگاه كنيم كه كردار چه كسانى بيش از همه به زيانشان بود؟

    Verse 104

    آنهايى كه كوششان در زندگى دنيا تباه شد و مى‌پنداشتند كارى نيكو مى‌كنند

    Verse 105

    آنان به آيات پروردگارشان و به ملاقات با او ايمان نياوردند، پس اعمالشان ناچيز شد و ما در روز قيامت برايشان منزلتى قائل نيستيم

    Verse 106

    همچنين كيفر آنان به سبب كفرشان و نيز بدان سبب كه آيات و پيامبران مرا مسخره مى‌كردند، جهنم است

    Verse 107

    كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند مهمانسرايشان باغهاى فردوس است

    Verse 108

    در آنجا جاويدانند و هرگز هواى انتقال نكنند

    Verse 109

    بگو: اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، دريا به پايان مى‌رسد و كلمات پروردگار من به پايان نمى‌رسد، هر چند درياى ديگرى به مدد آن بياوريم

    Verse 110

    بگو: من انسانى هستم همانند شما. به من وحى مى‌شود. هرآينه خداى شما خدايى است يكتا. هر كس ديدار پروردگار خويش را اميد مى‌بندد، بايد كردارى شايسته داشته باشد و در پرستش پروردگارش هيچ كس را شريك نسازد