Back to Languages

    Persian - Chapter 38

    Translation by Abdolmohammad Ayati

    Verse 1

    صاد. سوگند به قرآن شريف صاحب اندرز

    Verse 2

    كه كافران همچنان در سركشى و خلافند

    Verse 3

    چه بسا مردمى را كه پيش از آنها به هلاكت رسانيديم. آنان فرياد برمى‌آوردند ولى گريزگاهى نبود

    Verse 4

    در شگفت شدند از اينكه بيم‌دهنده‌اى از ميان خودشان برخاست. و كافران گفتند: اين جادوگرى دروغگوست

    Verse 5

    آيا همه خدايان را يك خدا گردانيده است؟ و اين چيزى شگفت است

    Verse 6

    مهترانشان به راه افتادند و گفتند: برويد و بر پرستش خدايان خويش پايدارى ورزيد كه اين است چيزى كه از شما خواسته شده

    Verse 7

    ما در اين آخرين آيين، چنين سخنى نشنيده‌ايم و اين جز دروغ هيچ نيست

    Verse 8

    آيا از ميان همه ما وحى بر او نازل شده است؟ بلكه آنها از وحى من در ترديدند، و هنوز عذاب مرا نچشيده‌اند

    Verse 9

    يا آنكه خزاين رحمت پروردگار پيروزمند بخشنده‌ات در نزد آنهاست؟

    Verse 10

    يا فرمانروايى آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دوست، از آن آنهاست؟ پس با نردبامهايى خود را به آسمان كشند

    Verse 11

    آنجا لشكرى است ناچيز از چند گروه شكست‌خورده به هزيمت رفته

    Verse 12

    پيش از آنها قوم نوح و عاد و فرعون، كه مردم را به چهار ميخ مى‌كشيد، پيامبران را تكذيب مى‌كردند

    Verse 13

    و نيز قوم ثمود و قوم لوط و مردم اَيكه از آن جماعتها بودند

    Verse 14

    از اينان كس نبود مگر آنكه پيامبران را تكذيب كرد، و عقوبت من واجب آمد

    Verse 15

    اينان نيز جز بانگى سهمناك انتظارى ندارند، چنان كه آدمى را ديگر بازگشت نباشد

    Verse 16

    و گفتند: اى پروردگار ما، نامه اعمال ما را پيش از فرارسيدن روز حساب به دست ما بده

    Verse 17

    بر هر چه مى‌گويند صبر كن. و از بنده ما داود قدرتمند، كه همواره به درگاه ما توبه مى‌كرد، يادآور

    Verse 18

    ما كوه‌ها را رام كرديم و كوه‌ها هر شامگاه و بامدادان با او تسبيح مى‌كردند

    Verse 19

    و پرندگان بر او گرد مى‌آمدند، همه فرمانبر او بودند

    Verse 20

    فرمانرواييش را استوارى بخشيديم و او را حكمت و فصاحت در سخن عطا كرديم

    Verse 21

    آيا خبر آن مدعيان را شنيده‌اى آنگاه كه از ديوار قصر بالا رفتند؟

    Verse 22

    بر داود داخل شدند. داود از آنها ترسيد. گفتند: مترس، ما دو مدعى هستيم كه يكى بر ديگرى ستم كرده است. ميان ما به حق داورى كن و پاى از عدالت بيرون منه و ما را به راه راست هدايت كن

    Verse 23

    اين برادر من است. او را نَوَد و نُه ميش است و مرا يك ميش. مى‌گويد: آن را هم به من واگذار، و در دعوى بر من غلبه يافته است

    Verse 24

    داود گفت: او كه ميش تو را از تو مى‌خواهد تا به ميشهاى خويش بيفزايد بر تو ستم مى‌كند. و بسيارى از شريكان جز كسانى كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند -و اينان نيز اندك هستند- بر يكديگر ستم مى‌كنند. و داود دانست كه او را آزموده‌ايم. پس از پروردگارش آمرزش خواست و به ركوع درافتاد و توبه كرد

    Verse 25

    ما اين خطايش را بخشيديم. او را به درگاه ما تقرب است و بازگشتى نيكو

    Verse 26

    اى داود، ما تو را خليفه روى زمين گردانيديم. در ميان مردم به حق داورى كن و از پى هواى نفس مرو كه تو را از راه خدا منحرف سازد. آنان كه از راه خدا منحرف شوند، بدان سبب كه روز حساب را از ياد برده‌اند، به عذابى شديد گرفتار مى‌شوند

    Verse 27

    ما اين آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آنهاست به باطل نيافريده‌ايم. اين گمان كسانى است كه كافر شدند. پس واى بر كافران از آتش

    Verse 28

    آيا كسانى را كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند، همانند فسادكنندگان در زمين قرار خواهيم داد؟ يا پرهيزگاران را چون گناهكاران؟

    Verse 29

    كتابى مبارك است كه آن را بر تو نازل كرده‌ايم، تا در آياتش بينديشند و خردمندان از آن پند گيرند

    Verse 30

    سليمان را به داود عطا كرديم. چه بنده نيكويى بود و روى به خدا داشت

    Verse 31

    آنگاه كه به هنگام عصر اسبان تيزرو را كه ايستاده بودند به او عرضه كردند،

    Verse 32

    گفت: من دوستى اين اسبان را بر ياد پروردگارم بگزيدم تا آفتاب در پرده غروب پوشيده شد،

    Verse 33

    آن اسبان را نزد من بازگردانيد. پس به بريدن ساقها و گردنشان آغاز كرد

    Verse 34

    ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى را افكنديم و او روى به خدا آورد

    Verse 35

    گفت: اى پروردگار من، مرا بيامرز و مرا مُلكى عطا كن كه پس از من كسى سزاوار آن نباشد، كه تو بخشاينده‌اى

    Verse 36

    پس باد را رام او كرديم كه به نرمى هر جا كه آهنگ مى‌كرد، به فرمان او مى‌رفت

    Verse 37

    و ديوان را، كه هم بنّا بودند و هم غوّاص

    Verse 38

    و گروهى ديگر را، كه همه بسته در زنجير او بودند

    Verse 39

    اين عطاى بى‌حساب ماست خواهى آن را ببخش و خواهى نگه دار

    Verse 40

    او راست نزد ما تقرب و بازگشتى نيكو

    Verse 41

    و از بنده ما ايّوب ياد كن آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه: مرا شيطان به رنج و عذاب افكنده است

    Verse 42

    پايت را بر زمين بكوب: اين آبى است براى شستشو و سرد براى آشاميدن

    Verse 43

    و به او خانواده‌اش و همچند آن از ديگر ياران را عطا كرديم و اين خود رحمتى از ما بود و براى خردمندان اندرزى

    Verse 44

    دسته‌اى از چوبهاى باريك به دست گير و با آن بزن و سوگند خويش را مشكن. او را بنده‌اى صابر يافتيم. او كه همواره روى به درگاه ما داشت چه نيكو بنده‌اى بود

    Verse 45

    بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب آن مردان قدرتمند و بابصيرت را ياد كن

    Verse 46

    آنان را خصلت پاكدلى بخشيديم تا ياد قيامت كنند

    Verse 47

    آنها در نزد ما برگزيدگان و نيكانند

    Verse 48

    و اسماعيل و اَليَسع و ذوالكِفل را ياد كن كه همه از نيكانند

    Verse 49

    اين قرآن پندى است، و پرهيزكاران را بازگشتى نيكوست؛

    Verse 50

    بهشتهاى جاويدان كه درِ آن به رويشان گشاده است

    Verse 51

    در آنجا تكيه زده‌اند و هرگونه ميوه و نوشيدنى كه بخواهند مى‌طلبند

    Verse 52

    زنانى همسال از آن گونه كه جز به شوى خويش نظر ندارند نزد آنهايند

    Verse 53

    اين است آن چيزهايى كه براى روز حساب به شما وعده داده‌اند

    Verse 54

    اين رزق ماست كه پايان نيافتنى است،

    Verse 55

    چنين است. و سركشان را بدترين بازگشتهاست

    Verse 56

    به جهنم مى‌روند كه بد جايگاهى است

    Verse 57

    بايد آب جوشان و چرك و خونابه دوزخيان را بنوشند

    Verse 58

    و شكنجه‌هايى ديگر، از هر نوع

    Verse 59

    اين گروه با شما به آتش در مى‌آيند. خوش آمدشان مباد كه به آتش مى‌افتند

    Verse 60

    گويند: نه، خوش آمد شما را مباد. شما اين عذاب را پيشاپيش براى ما فرستاده بوديد، چه بد جايگاهى است

    Verse 61

    گويند: اى پروردگار ما، هر كس كه اين عذاب را پيشاپيش براى ما آماده كرده است عذابش را در آتش دو چندان افزون كن

    Verse 62

    و گويند: چرا مردانى را كه از اشرار مى‌شمرديم اكنون نمى‌بينيم؟

    Verse 63

    آنان را به مسخره مى‌گرفتيم. آيا از نظرها دور مانده‌اند؟

    Verse 64

    اين جدال اهل جهنم با يكديگر چيزى است كه به حقيقت واقع شود

    Verse 65

    بگو: جز اين نيست كه من بيم‌دهنده‌اى هستم و هيچ خدايى جز خداى يكتاى قهار نيست

    Verse 66

    آن پيروزمند و آمرزنده، پروردگار آسمانها و زمين و هر چه ميان آنهاست

    Verse 67

    بگو: اين خبرى بزرگ است،

    Verse 68

    كه شما از آن اعراض مى‌كنيد

    Verse 69

    هنگامى كه با يكديگر جدال مى‌كردند من خبرى از ساكنان عالم بالا نداشتم

    Verse 70

    تنها از آن روى به من وحى مى‌شود كه بيم‌دهنده‌اى روشنگر هستم

    Verse 71

    پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشرى را از گل مى‌آفرينم

    Verse 72

    چون تمامش كردم و در آن از روح خود دميدم، همه سجده‌اش كنيد

    Verse 73

    همه فرشتگان سجده كردند

    Verse 74

    مگر ابليس كه بزرگى فروخت و از كافران شد

    Verse 75

    گفت: اى ابليس، چه چيز تو را از سجده كردن در برابر آنچه من با دو دست خود آفريده‌ام منع كرد؟ آيا بزرگى فروختى يا مقامى ارجمند داشتى؟

    Verse 76

    گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفريده‌اى و او را از گل

    Verse 77

    گفت: از اينجا بيرون شو كه تو مطرودى

    Verse 78

    و تا روز قيامت لعنت من بر توست

    Verse 79

    گفت: اى پروردگار من، مرا تا روزى كه از نو زنده شوند مهلت ده

    Verse 80

    گفت: تو از مهلت يافتگانى،

    Verse 81

    تا آن روز معين معلوم

    Verse 82

    گفت: به عزت تو سوگند كه همگان را گمراه كنم،

    Verse 83

    مگر آنها كه از بندگان مخلص تو باشند

    Verse 84

    گفت: حق است و آنچه مى‌گويم راست است

    Verse 85

    كه جهنم را از تو و از همه پيروانت پر كنم

    Verse 86

    بگو: من از شما مزدى نمى‌طلبم و نيستم از آنان كه به دروغ چيزى بر خود مى‌بندند

    Verse 87

    و اين جز اندرزى براى مردم جهان نيست

    Verse 88

    و تو بعد از اين از خبر آن آگاه خواهى شد

    Unexpected Application Error!

    Unexpected token '<', "<!DOCTYPE "... is not valid JSON

    SyntaxError: Unexpected token '<', "<!DOCTYPE "... is not valid JSON